روایت در کسبوکار با تبلیغ و محتوانویسی چند تفاوت ماهوی دارد؛
تبلیغات معمولاً برای فروش یا جلب توجه طراحی میشود. تمرکز آن بر مزایا، قیمت، ویژگیهای محصول است. اما اغلب کمترین بخشِ داستان و کمترین عمق را دارد.
محتوا (مثل مقالات وبلاگ، ویدیوهای اینستاگرام یا … ) با توجه به مشکلات مخاطب و حل مشکلات او طراحی میشود تا نظر مخاطب جدید را جلب و اعتمادسازی را آغاز کند. البت که محتوا هم میتواند داستانی باشد ولی تمرکز اصلی آن بر آموزش و اطلاعرسانی است.
و اما روایت کسبوکار از همه اینها فراتر است: روایت برند، فرهنگ داخلی، فلسفه وجودی، و مسیری که مخاطب در آن سهم دارد.
نکته مهم اینجاست که همه داستانها و محتواهای کسبوکار باید با روایت اصلی کسبوکار هماهنگ باشد. به همین دلیل است که میگوییم روایت باعث ایجاد انسجام بین استراتژی، فرهنگ و برند میشود.
اگر در یک برند، روایت کسبوکار ضعیف باشد یا اصلا تعریف نشده باشد، معمولاً پیامها پراکنده و غیرهماهنگ میشوند، مخاطب درک جامعی از برند نخواهد داشت و قدرت تمایز با سایر برندها از بین میرود. اینجاست که کسبوکار وارد بحث رقابت با سایرین میشود. روایت کمک میکند یک کسبوکار فراتر از رقابتهای روزمره با سایرین عمل کند.
پس برای ساخت روایت در کسبوکار، باید از تبلیغ و محتوا فراتر رفت و به ساختار کلان و ماهیت کسبوکار فکر کرد. آن هم یک فکر اساسی.